خامنهای مرده: حالا چه؟
چرا این گذار ممکن است آنقدر که بسیاری تصور میکنند آسان نباشد
دیروز، رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، در یک حمله موسوم به «قطع سر» کشته شد. او برای بسیاری نمادی از شرارت و خشونت این رژیم بود. اغلب بهعنوان قطعهای از پازل که همهچیز را کنار هم نگه میداشت دیده میشد. اکنون که او دیگر نیست، چه اتفاقی میافتد؟
برخلاف باور رایج، پس از کشته شدن خامنهای در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل، رژیم ایران فرو نپاشید. آنچه مشاهده شد دقیقاً برعکس بود. واکنشی سریع از سوی دولت ایران که چندین کشور منطقه از جمله قطر، بحرین، امارات متحده عربی، اسرائیل و دیگران را هدف قرار داد. در واقع، پاسخها بهنظر میرسد تا حد زیادی تحت تأثیر کشته شدن خامنهای قرار نگرفته باشد. برای هر کسی که توجه میکرد، روشن بود که مرگ مردی ۸۶ ساله که پیشاپیش در بستر بیماری بود، قرار نبود تغییر بزرگی ایجاد کند. در حالی که بخشی از ایرانیان خارج از کشور به خیابانها آمدند و جشن گرفتند، بسیاری آینده هولناکی را که ممکن است در انتظار مردم داخل ایران باشد در نظر نمیگیرند. در این مقاله، برخی از محتملترین سناریوها بررسی میشود؛ و صادقانه باید گفت که هیچیک چشمانداز مطلوبی ندارند.
سپاه پاسداران در قدرت میماند
نخستین سناریوی محتمل آن است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل امور را در داخل ایران تا زمان انتخاب رهبر جدید حفظ کند. محتملترین روند، تشدید سرکوب داخلی علیه مردم است؛ سرکوبی شدیدتر از هر زمان دیگر که احتمالاً به کشته شدن هزاران نفر دیگر منجر خواهد شد. این وضعیت با رویکرد تهاجمی ایران در عرصه خارجی نیز همراستا خواهد بود. برای سپاه، این یک تهدید وجودی است و اکنون که اسرائیل بسیاری از رهبران مسنتر و نسبتاً محافظهکارتر را از میان برده، آنچه باقی مانده نیروهای جوانتر و تندروتر در ساختار آن است. اگر آمریکا و اسرائیل فردا بمباران را متوقف کنند، محتملترین سناریو استقرار رژیمی حتی سرکوبگرتر از گذشته خواهد بود. این سناریو در صورتی محتملتر میشود که آمریکا دوباره بهدنبال توافق صلح برود و ایران نیز همراهی کند، زیرا با افزایش تلفات آمریکایی، تمایل ایالات متحده به توافق بیشتر شده است. در هر دو حالت، نتیجه برای کسانی که در ایران زیر حاکمیت این رژیم زندگی میکنند مطلوب نخواهد بود.
فروپاشی دولت ایران
در سناریویی دیگر، اگر بمبارانها ادامه یابد و نیروهای نظامی و امنیتی ایران تضعیف یا ساقط شوند، پیامد آن میتواند هرجومرج گسترده باشد. ایران که متشکل از قومیتها، مذاهب و گرایشهای گوناگون است، ممکن است به سوی نوعی جنگ داخلی سوق داده شود. از کردها گرفته تا آذریها و فارسها، احتمال تجزیه و شکاف عمیق وجود دارد. این وضعیت همچنین فرصتی برای دشمنان ایران فراهم میکند تا در شرایط مناسب ضربه بزنند. از جمله نیروهای داعش که سالها با ایران درگیر بودهاند و نیز گروههای کوچکتر در عراق و کشورهای همسایه. چنین شرایطی میتواند سالها حملات تروریستی علیه غیرنظامیان ایرانی را در پی داشته باشد، در حالی که جامعه تلاش میکند نظمی حداقلی و صلحی پایدار برقرار کند. از منظر نظامی، این سناریو برای آمریکا و اسرائیل سادهتر خواهد بود، زیرا بدون نیاز به استقرار گسترده نیروی زمینی و تحمل تلفات مستقیم، ایران بهعنوان تهدیدی بالقوه تضعیف میشود و اسرائیل میتواند اهداف منطقهای خود را بدون نگرانی از واکنش متقابل دنبال کند. با این حال، بسیاری از ایرانیان، از جمله بخشی از ایرانیان خارج از کشور، چنین آیندهای را محتمل نمیدانند و سناریوی سوم را ترجیح میدهند.
بازگشت شاه
برخی معتقدند حملات آمریکا و اسرائیل در نهایت به بازگشت حکومتی سکولار با حضور شاه یا فردی مشابه منجر خواهد شد. اما این سناریو کماحتمالترین گزینه است. تغییر بنیادین رژیم، صرفاً با بمباران هوایی و حملات هدفمند ممکن نیست. چنین تحولی نیازمند حضور نیروهای زمینی برای مدیریت بیثباتی، برنامهریزی دقیق برای نفوذ در ساختارهای نظامی موجود و ایجاد نظم جایگزین است. بدون این عوامل، تنها امید میتواند پیوستن نیروهای نظامی به مخالفان باشد. در غیر این صورت، تغییر به حضور گسترده مردم در خیابانها و پذیرش هزینههای سنگین انسانی وابسته خواهد بود. بهنظر میرسد برخی سیاستمداران آمریکایی از جمله دونالد ترامپ، لیندزی گراهام و رضا پهلوی در روزهای اخیر مردم را به اعتراض فراخواندهاند. با این حال، واکنش گستردهای مشاهده نشده، زیرا جامعه هنوز از سرکوبها و کشتهشدن هزاران نفر در اعتراضات اخیر آسیب دیده است. ترامپ نسبت به اعزام نیروهای زمینی محتاط است، چرا که از نظر سیاسی برای او پرهزینه خواهد بود، و اسرائیل نیز احتمالاً تمایلی به پذیرش تلفات مستقیم ندارد؛ بهویژه اگر سناریوی جنگ داخلی در ایران برایش مطلوبتر باشد. در نتیجه، مطلوبترین سناریو از نگاه بخشی از ایرانیان، در عین حال دور از دسترسترین گزینه است.
اکنون چه خواهد شد؟
با ورود به سومین روز جنگ، بسیاری از تحولات آینده همچنان نامشخص است. ابهام جنگ گسترده است و اطلاعات دقیق از آنچه در میدان رخ میدهد محدود است. اما روشن است که پیامدهای این جنگ بهسرعت در حال گسترش است. گزارشهایی از کشتهشدن کودکان ایرانی، تلفات نظامیان آمریکایی و حملات به کشورهای مختلف منطقه منتشر شده و با ورود لبنان و حزبالله به درگیری، دامنه تنش افزایش یافته است. برخی ایرانیان خارج از کشور و حتی در داخل، مرگ خامنهای را جشن گرفتهاند. با این حال، این پرسش باقی است که آیا این شادی با درک پیامدهای پیشِرو به نگرانی و اضطراب بدل خواهد شد یا نه.



